انگار خود منم
پا به پای صبح
غروب می شود
خورشید یاد من
انگارخود منم
که پا به پای شب
سیاه می شود
روزگارمن
طلوع می کنم
غروب می کنم
وشب می شوم
به پای تو
دانی تو ای سحر
بازاین منم
که درسپیده می دمم
به عهد آن وفای تو
برش شدم به دست تو
اتو شدم برای تو
دوان دوان
غروب را پروو زدی
به قامتم
به اوستادیت زدی
به من سجاف های نو
شکاف ها دوخته ام
دل به دلت فروختم
بدزومم به پای تو...
حمیدرضا ابراهیم زاده
19تیر1397

